مارکسیسم بر سه دسته اصلی است :مارکسیسم ارتدوکس ،مارکسیسم فلسفی یا اومانیستی و مارکسیسم ساختار گرایانه.مارکسیسم ارتدوکس زیربنا (اقتصاد )را تعیین کننده روبنا (ایدئولوژی ،مذهب و هنر )می داند.کائوتسکی جناح راست ان و لنین جناح چپ ان است.کائوتسکی به دموکراسی باور داشت و لنین به دیکتاتوری.مارکسیسم فلسفی زیربنا و روبنا را در هم موثر و متعامل می داند.هردو در هم تاثیر و اثر می پذیرند .لوکاچ ،مکتب فرانکفورت شعبه های ان هستند.مارکسیسم ساختار گرایانه ،سه ساختار سیاسی ،مذهبی و اقتصادی را در هم اثربخش می دانند.مرلوپونتی از این گروه بود.برنشتاین هم تجدیدنظر طلب بود و مارکسیسم را فقط الزامی اخلاقی می دانست و به دموکراسی باور داشت.

سقراط ،افلاطون ،ارسطو که فیلسوف بودند مساله هستی را فراموش کردند ولی هولدرلین شاعر در کنکاو هستی مشغول بوده است.در دهه ۱۸۶۰ دیلتای ،دگر باره شعر هولدرلین را کشف کرد.هایدگر هم نظرش به سوی هولدرلین جذب شد.شعر بازگشت به خانه هولدرلین ماجرای سفر شاعر را از کوه های الپ به موطن خود مطرح می کند.شاعر در کوه های الپ ،سرور را در می یابد.چنین است که هولدرلین از راز هستی اگاه شده است.
![]()
مارتین هایدگر فیلسوف بزرگ المانی ،در مرحله فرجامین مدرنیته سه شکل زندگی را مشخص کرد :ا-امریکایی مابی ،مارکسیسم و نازیسم.ویژگی هر سه سلطه دیکتاتور مابانه امر همگانی بر امر خصوصی و غلبه علوم طبیعی و اقتصاد و سیاستگذاری عمومی و تکنولوژی است.امریکایی مابی ،لیبرالیسم یا دموکراسی نیست بل صورت خاصی از پوزیتیویسم منطقی و خادم علم و تکنولوژی است.مارکسیسم ارتقا فرایند تولید به مقام چیرگی است و نازیسم غریزه را به جای عقل می نشاند.هر سه صورت نهادینه شده نیهلیسمند.
گور هایدگر در مکیرش المان
لئو اشتراوس در هسه المان زاده شد.در دانشگاه هامبورگ فلسفه خواند.در ۱۹۳۸ به امریکا رفت و استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو شد..او از فلسفه در حکم کاشف حقایق مطلق و فرا تاریخی دفاع می کرد و منتقد نسبی گرایی ،تجربه گرایی ،پوزیتیویسم ،فلسفه سیاسی مدرن ،علوم اجتماعی جدید و جدایی علم از ارزش بود.انسان امروز با فاصله گرفتن از مطلق به ورطه نیهلیسم و نسبی گرایی افتاده است.سقراط بنیان گذار فلسفه سیاسی راستین بود.فلسفه سیاسی کلاسیک با سقراط اغاز شد و به فیلسوفان مدرسی ختم شد.انها در پی غایت و کمال زندگی سیاسی و طبیعت حیات سیاسی بودند.باید به فهم ماقبل فلسفی رسید.او از هایدگر تاثیر پذیرفته بود.فلسفه سیاسی کلاسیک نزدیکترین تجربه به تجربه ماقبل فلسفی بود.اما فلسفه مدرن اینچنین نیست و درگیر نظریه پردازی شده است.اندیشه های سیاسی در عصر مدرن فلسفه ،بیانگر حقیقت مطلق نیست.او عصر مدرن را به سه بخش تقسیم می کند :
۱-موج اول مدرنیته از عصر ماکیاولی تا اوائل سده ۱۸
۲-موج دوم با اندیشه کانت و هگل اوج می گیرد.
۳-موج سوم که ما در ان به سر می بریم.
موج اول با حمله روسو به نظریه طبیعی لاک و هابز به بحران رسید.موج دوم با نقد نیچه بر ایدئالیسم المانی به بحران رسید و بحران موج سوم نتیجه سلطه پوزیتیویسم ،تاریخ گرایی و نسبی گرایی است.نسبی گرایی بیماری مدرنی است که دشمن حقیقت است.

اشتراوس المانی که نظرات او به شکل گیری محافظه کاری نو در امریکا منجر شد
در مونیخ در دهه ۱۹۱۰ گروه سوار ابی بوسیله کاندینسکی و مارک ایجاد شد.مارک رنگ ابی را دوست داشت و کاندینسکی سوارکاران را.مارک ابی را رنگ روحانی می دانست و هنر را زبان نمادینی در معمای طبیعت می دانست.

سوار کار ابی از واسیلی کاندینسکی

کاری از فرانس مارک نقاش اکسپرسیونیست المانی
بومه در سن ۱۴ سالگی در یک کفاشی کاراموز شد.او با نگاه به یک بشقاب مسی به حیطه امور باطنی رفت.او عارفی گرانقدر شد که بسیاری از رمانتیک ها و فلاسفه المان از او تاثیر پذیرفتند.او ۲۰ جلد کتاب نگاشت.الهامات او در ان زمانه بسیار خطرناک بود.بومه لوتری بود اما فردی متساهل و پرمدارا بود.او الهامبخش بلیک نیز شد.
خانه یاکوب بومه عارف المانی در گورلیتز
بتهوون از موسیقیدانان رمانتیک بود.نوزده ساله بود که انقلاب فرانسه روی داد.بتهوون جمهوریخواهی راسخ بود.او فکر می کرد که ناپلئون مبشر ارمانهای انقلاب است.سمفونی سومش یا اروییکا را به ناپلئون تقدیم کرد اما وقتی ناپلئون امپراتور شد او اهدانامه اش را پاره کرد.

گور بتهوون در وین
در زمان الیزابت اول شکوه انگلستان وافر بود.با امدن سلسله استوارت که با امدن جیمز اول از اسکاتلند اغاز شد درگیریهای شاه و پارلمان شروع شد.چارلز اول توسط الیور کرامول کشته شد و بعد از دیکتاتوری پیوریتن ها (کرامول )چارلز دوم پسر شاه شهید حاکم شد.در زمان او ازادی و بی بند وباری جنسی شدت یافت.پسر چارلز اول ،جیمز دوم نام داشت که به دلیل استبداد و تمایلات کاتولیکیش با پارلمان معتقد به کلیسای انگلیکان مشکل پیدا کرد.پارلمان از ویلیام اورانژ هلندی درخواست کرد که شاه شود و اینچنین انقلاب شکوهمند روی داد.فرانسیس بیکن ،نیوتن و جان لاک غولهای انگلیسی بودند .رمانتیسم با نیوتن مخالف بود.بلیک رمانتیست انگلیسی می گفت :پرنده سینه سرخ در قفس /تمام کائنات را به خشم می اورد.منظور او از قفس همان دستگاه نیوتنی است.لاک و نیوتن از شیاطینند.
چارلز اول با نقاشی واندایک
در سینمای اکسپرسیونیستی المان ،ترس و هراس مسلط بر روح ادبیات و شعر پس از جنگ و امید به ناکجا ابادی دیده می شود.شدت پندارین یا فکرانی هر پلان بیشتر اهمیت دارد.سینما را در ان موقع لیشتاشپیل می گفتند.بازی نور.جادوی نورانی و تاریکی.روح و اشیا به هم می پیوندند و به مرتبه ای ورا مادیت انها می رسند.فیلم گولم از وگنر نمونه بارز ان است.
![]()

هاینه شاعردر ۱۸۳۲ به فرانسویان هشداز داد:روزی همسایگان المانیتان از ترکیب هولناک ما بعد الطبیعه مطلق گرایانه،خاطرات تاریخی و نفرت ها ،خرافه پرستی و غضب شعله ور می شوند ،بر شما می شورند و بناهای بزرگ تمدن غرب را نابود می کنند.پیروان سرسخت کانت ،پیروان مسلح فیشته و از همه هولناک تر مریدان شلینگ چنین می کنند.انقلاب فرانسه در مقایسه با این حرکت ،شاعرانه و صلح امیز است.زمانی که بربرهای مست از مابعدالطبیعه به راه بیفتند،بهتر است فرانسویان بهوش باشند.
